روزهای آهستگی
روزهای آهستگی. از دست دادن گذر زمان یا بی تفاوتی نسبت به زمان. دیر یا زود رسیدن مهم نیست. هرگز نرسیدن هم مهم نیست. روزهایی پر از آوا و صدا. آواها و صداهایی که فقط تو می شنوی و بس. آهستگی با درد. دردِ پس از گذران شبی پر از ماه و هوا و سرخوشی.
بعضی وقتا توی این هیچ هایی که تو زندگی می بینم، یک سری هیچ وجود داره که مثل سیاه چاله های فضایی همه چیز رو توی خودش هذم می کنه. نمی دونم شاید بیش از اندازه ی ذهن و افکار من این هیچ زندگی بزرگ شده که فضاهای خالی با هر چیزی پر نمی شه.
مثل ساعت شنی. وقتی که برش می گردونیم یه محفظه ای رو پر کرده که به مرور از وسط شروع به خالی شدن می کنه.
و تنها دشمن که فقط می تونه با حضورش اونقدر تورو به خودش مشغول کنه و تمامی او هیچ ها رو پوششی بده تا فراموشی مقطعی زمانی داشته باشی. هر چند برای زمانی کوتاه...
+ نوشته شده در شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۸۷ ساعت توسط هیچکس
|