من رفتم. ميروم جايز نيست. به سوي همان جايگاه خود بودن. جايي كه هيچ را در برگرفته و من در آن فضاي لايتناهي ش در خود خواهم بود. جايي براي فكر به انديشه هايي كه ديگراني را بر نمي تابد و هر آنچه هست، خود است. دل كندن از تو گرچه آسان است اما سختي در تو بودن را در خود خواهد داشت. كندن از خود تو. جدا شدن از راه هاي رفته با تو. گامهايي با تو اما تنها. گامهايي براي رسيدن به خواسته هايي از جنس من و تو. حال كه اين راه و مسير حكم به جدايي داده، خواهم رفت. مي روم به سرزمين هيچ كه دنياييست با ارزشهايي از خود. جايي كه من با همه ي تنهاييش تنها نيستم. هيچي كه رنگ سياهي ندارد...