سرمست از خوشی. سرمست از رسیدن به هیچ. یافتن چیزی که هیچ چیز نیست. فکر کردن به هیچ. تنها چیزی که آرامشی مطلق به من میده، موسیقی. آوایی که مادی نیست. به نوعی اونم یک هیچِ. تنها هیچ ارزشمند این روزهای من. روزهایی فرو رفته در خلصه ی هیچ. و دیدن دنیا به هیچ که برای من گویای یکسانی هر چیز از هر نوع و گونه. جاندار و بی جان. هر آن چه که هست، آیینه ایست از انعکاس چشمان من. چشمانی که مرکز دنیاست.

دنیایی به بزرگی یک هیچِ بزرگ...