بگو بگو، که چه کارت کنم بگو. اما باز مهر سکوت بر لبانت بوسه می زند و من در حیرت یک آهم. ببین ببین، که فغانت کنم ببین. داد و بیدادیست در من که هرچه بیشتر فریاد می زنم سکوت بلندتری را می شنوی. بیا بیا، که نگارت شوم بیا. و من باز هم در پس کوچه ها و در گاه و بیگاه پرسه هایم به دنبال توام. اگر تو را گذری بر مقام ما افتد. آن همگام که تورا بینم، بر زمین فرود خواهم آمد که وصالت شوکت عمر است. بیا بیا، به زیارت شوم بیا. بر گرد تو خواهم گشت که طواف کعبه ی دل و سعی کوچه و پس کوچه ی من است وجود تو. من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب. منم آن کسی که سراپایش خواهش توست. آنی که در ره کوی تو پا از ره میخوانه ببرد.  

به ناامیدی از این در مرو بزن فالی
بود که قرعه دولت به نام ما افتد