میدان آزادی
آزادی یکی از حقوق های بشری و حکومتی در اغلب کشورهای دنیاست و نمادیِ از دموکراسی.
توی این کلان شهر که نمیدونم چه چیزی داره که هر آدمی رو از هر قوم و نژادی به اینجا می کشونه. در این شهر میدانی هست. میدان آزادی که نمادیست از حقوق بشریت در این شهر.
من فکر می کنم این میدان رو هم می تونم یک دشمن خطاب کنم. دشمنی بزرگ اما ساکن که حامل چیزی هست که هیچکس قادر به دیدنش نیست. چیزی داره که هر کسی رو به خودش جذب می کنه و به طرف خودش می کشه.
میدان آزادی شبیه آدمی هست که از راه دوری اومده. اون مسافریِ که از غرب به شرق سفر می کرده و پیام خودشو به هر سرزمین و حکومتی می رسوند. وقتی به ایران میرسه از آب و هوای پاک و خوبش به وجد میاد. دستگاه گوارش هم از این سرخوشی نهایت استفاده رو می کنه و شروع به فعالیتی عظیم می کنه که تمام اندرونیات و محتوات بدنش به فضولاتِ انسانی تبدیل میشه.
این سرخوشی و مستی طولی نمی کشه که تبدیل میشه به قضای حاجت و از اونجا که سرویس های بهداشتی در میان راه یا خراب بودن یا گرفته، نمیتونه رفع حاجت کنه و به سختی خودش رو به دروازه تهران میرسونه. اما دستگاه گوارش که هنوز شادمان از سرخوشی ورود به این کهن سرزمین هست، همچنان به کار خودش ادامه میده.
آدم به محض ورود به تهران به دور دست نگاه میکنه تا شاید جایگاهی برای رفع حاجت پیدا کنه. اما امید در دل و جانش خشک و تبدیل به رخوفی میشه که دیگه تاب و توان رو ازش می گیره و حاجت در شلوارش رفع میشه.
البته باید بگم که آب و هوای ایران نقش تعیین کننده ای در کل این ماجرا داره تا جایی که باعث خشک شدن فوضولاتی میشه که در شلوار اون آدم جمع شده بود.
و بدین صورت آزادی در ایران ما ماندگار شد و نتونست آزادی رو به شرق ببره و شما هم شاهد هستید که در شرق دور، در چین و ماچین کمنیسم حکومت میکنه.
این آدم که حالا تبدیل شده به بزرگترین میدان این شهر یک دشمن بحساب میاد. دشمنی که هر فردی رو از هر قشر و نژادی به خودش جذب می کنه و نسیم آزادی رو که عصاره ای از فضولات انسانی به همراه داره همچون دم مسیحایی به اون افراد می دمه و به افراد نوعی از آزادی رو هدیه میده که در هیچ کجای این کره خاکی نمی تونیم نمونه ای از اون رو پیدا کرد. هدیه ای پر از هیچ.
و این میدان یک هیچ به همراه داره به اسم آزادی که اونو در زمره دشمنان دوست داشتنی من قرار میده...