گذر روزها و جایی برای در خود بودن و شاید نبودن عطر تو. جایی در خلوتگاه دل نیست برای رهایی. رهایی از تو. رهایی از خود. باوری نیست از بودنت. اما هست این بودن. گاه به شکل زندگی. گاه به شکل کلماتی از زبان تو. چرخش روزگار بر من است و گرد من. راهی نیست برای فرار از مرکزیت. نیرویی از من نبود. هرچه بود از ازل بود برای من. نیروی گریز از مرکز، تو را همیشه دافع کرده. یک مسیر. بودنت برای رفتن. برای ماندن. برای ادامه ی زندگی. گذری نیست. تو از من خواهی بود. هم نفسی در این زندگی بی هوازی. شکستن دل بی معناست. این راه زندگیست در پیش رو. خودآگاهی بود و نبود. هر چه بود اشتراکیست در این جاده ی ناشناخته. بودنت را گواه بودنم میدهم. بودنی برای رفتن. بودنت برای بودن...