گذر دشمن
روزهای ابتذال از راه رسید. با همه ی پیش بینی هایی که می کردم ولی باز هم رسید. دشمن وا داده و به شدت موضعی خصمانه گرفته تا اونجا که دوستی را هم انکار می کند. تغییر مسیر دشمن نا جوانمردانست. از پشت خنجر زدن که مهم نیست. انکار دشمن قابل تفکرِ. در زمان سکوتِ من، مطمئنا مسائلی پیش اومده. شاید مسیر گذرا بوده باشه و دشمن وقتی گذشت و مراحلی طی شد، کار رو به تمامی رفته و به پایان کار رسیده. در صورتی که می تونست در ادامه بهره های بیشتری رو نصیب خود می کرد. خود نیز می داند که می توانست. خدا نکند دچار روزمرگی شده باشد که می دانم نمی شود. او را شناخته ام. همیشه اعتراف به نشناختنش می کند و با این سدی برای من می سازد. جمله های کوتاه بدون معنی اما معنادار. می گوید نمی دانم، بگذر. می گویم گذری نبود. خودت را نابود نکن...
+ نوشته شده در شنبه ۶ مهر ۱۳۸۷ ساعت توسط هیچکس
|