یکی از نکات جالب مترو سواری دیدن آدماست. آدم هایی از هر قشر و فرهنگ. یک مجمع عمومی کاملن ناخواسته. آدمهایی با گرایشات و دیدگاه های مختلف. زنان و مردان هر روزه با تیپ و قیافه های مختلف در حال رفت و آمد هستند. بعضی وقتها میشه جدیدترین مدها رو در مترو بخصوص در آقایون دید. خانم های محترمی که در لباس مد روز هستند بیشتر در محضر ماشین بابا جان هستند و کمتر به مترو و ما فقیر فقرا سر می زنند. ولی بعضی وقت ها مدهایی به چشم میاد که سلیقه ی آدمها رو زیر سوال می بره. قصد توهین به کسی رو ندارم. فقط مشاهداتم رو میگم.

خانمی متشخص با چادر و مقنعه. ظاهری آراسته، شلوار جین طوسی رنگ. کفش جلو باز پاشته ۳ سانتی. تا اینجا همه چیز خوب و موقر. جورابهای اسپرت راه راه به رنگ های سفید و نارنجی جیغ. وقتی این صحنه رو دیدم دیگه هیچ تمایلی با بازگشت به بالا نداشتم. به همون نقطه ای که نگاه می کردم ثابت موندم.

از ساعت ۹ صبح می خوام بنویسم ولی نمیشه. از دست این عزیزخان. بیچاره کرده مارو با این چکها و طلبکاراش. خط به خط وقفه افتاد بین نوشته هام ولی سعی کردم که مسیر حرفم از خط خارج نشه. ولی بد نشد. آدم هایی که ظاهران در روزمرگی خودشون سیر میکنن ولی وقتی که دقیق تر نگاه میکنی می بینی که داخل ماشین با خیال هرچه راحت تر در حال کشیدن شیشه هستند و در عالم بالا به سر می برند. این است زندگی...