نسل هیچ
همه از نسل ها حرف میزندن. از انسانهایی که در دهه های مختلف پا به این دنیا گذاشتند و جایگاهی از این جامعه رو به تصرف خودشون در آوردند. نسل اول که به قول خودشون انقلاب کردند. نسل دوم که به جنگ رفتند و دوران جنگ رو تحمل و گذروندند. حالا هم نسل سوم به پا خاسته و خواسته هاش گل سر سبد هر مجلسی شده. از خرد تا کلان. اما در این بین آدم هایی هستند که ما بین نسل هان. نه به نسل گذشته تعلق دارند و نه به نسل جدید. نه طرز تفکر نسل قبل رو داره. نه معیار و اندازه هاش با نسل جدید همخوانی داره. همه ی نسل ها میگن نسل سوخته هستند. نسل اول میگه من آرمانم رو صرف انقلاب کردم. نسل دوم آرمانش با جنگ گره خورده و نسل سوم آرمانش بلند پروازی و تجربست. اما این وسط کسی نمی پرسه که نسل میانی چی کارست؟؟؟ اون چه فکرو عقیده داره؟؟ آرمان و عقیدش چیه؟؟؟ برای چی می خواد زندگی کنه؟؟؟ هیچ کدوم از نسل ها نسل سوخته نیست. این نسل میانیه که می سوزه و هیچ حرفی هم نمیتونه بزنه. با هر حرفی که میزنه از طرف نسل های مقابلش متهم میشه به اینکه از نسل دیگست. نسل دوم ویگه شما نسل سومی هستی و نمی فهمی. نسل سومی هم همین انگشت اتهام رو به طرف نشونه می گیره. نسلی که به واقع لنگ در هواست. این نسل از تمام بی توجهی ها عبور می کنه. بالاجبار مستقل میشه. استقلالی بدون پشتوانه. تنهای تنها. اندیشه و تفکری تمامان شخصی داره و دیدی متفاوت تر و بدبینانه تر از دیگر نسل ها به این دنیا و زندگی داره. نسلی هست پر از ابهامات و سوال های بی جوابی که فقط خودش باید به اون جواب بده و به نتیجه ای کاملن شخصی برسه. دنیایی که اون برای خودش می سازه دنیایی تنهاست با همه ی آدمایی که در اطرافش هستند. این روش به اون شخصیت و قدرتی می ده که به نوعی خودش رو سطحی بالاتر از بقیه میدونه. که این میتونه هم خوب و خطرناک باشه. نسلی خود ساخته، کله شق، مغرور و بزرگ. نسلی بزرگ که دیده نمیشه.