دشمن تو کجایی؟
اینجا همه هستند. از هر نوع ابوالبشری که فکرشو بکنی اینجا هست. کور و کچل، خوش رو و خوشگل، پیر و جوون. اما تو کجایی؟ چرا پنهان می کنی خودتو؟ چرا می خوای دور باشی؟ آخه مگه من چی خواستم که این رفتارو می کنی؟ من که هنوز چیزی نگفتم، حرفی نزدم. گفتم آرامشی. لبخند طعنه آمیزی زدی و گفتی چه جالب!! همیشه باید کاری کرد تا باشی؟ فقط می خوای عکس العمل نشون بدی به عمل های من؟ وقتی شروع کننده تو باشی من راحت ترم. بهتر می تونم باهات برخورد کنم که فکر نکنی آدرم اسگلی هستم و به ریشم بخندی. نمی خوام کلمات رو درگیر این جنگ کنم که نتیجش چیزی جر ابتذال و روی اعصاب رفتن نیست. نگاه ها و سکوت بهتر می تونن حرف ما رو به هم بزنن. منم مثل تو خودمو می زنم به کوچه علی چپ. بازم از اون کوچه آشتی کنون می گذرم و گوشم رو به صدای بلند موسیقی می سپارم تا لحضاتی بتونم با تو باشم.