از دست این دنیا بکشم. از دست آدما هم بکشم.

این از مردم که اونقدر در روزمرگی فرو رفتن که با طتاب و جرثقیل ۱۰ تن هم نمی شه اونا رو از این لجن زار بیرون کشید. همه خوب. همه سر به زیر. هرکی سر تو لاک خودش داره. شب ها هم نگهبانان شب، فانوس به دست و چماق به کمر اعلان امنیت و آرامش می کنن. سوپور شیفت نیمه شب هم دنبال ته مانده های زباله هاست. هم برای جستجو هم برای جمع آوری.

شهر در امن و امان است. آسوده بیاسایید مردم.

حالا می رسیم به مبحث دنیا که خودش یه دنیاست. با یک کلمه، دو کلمه که نمیشه سر و تهش رو هم آورد.

"رنگ و وارنگه دنیا.

چقدر قشنگه دنیا،

قشنگی شو ندیدم"

همون بهتر که ندیدی. به همین هفت رنگی که داری می بینی راضی باش. اونقدر دنیا خوب شده که رنگ ها به هم آغوشی هم رفتن. سرود رهایی و یکی شدن سر دادن. دارن به سمت آرزو پیش میرن.

آرزو داشتن به روسیاهی رفتنه. به تک رنگ هیچ رفتن. به پایان...

رنگ و وارنگه دنیا

چقدر قشنگه دنیا